خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم از خودم هزاران بار میپرسم یعنی هنوز هم کسانی هستند که میان زرق و برق این دنیاهای مجازی که دل و چشم همه را برده به گوشه ی این فضا پناه بیاورند ..بنویسند و عده ای دیگر بخوانند .. خواهشا اگر خواننده ی وبلاگ هستید حتی شده با یک نقطه هم پاسخ بدهید که هنوز نای خواندن احوالات دگران را دارید بلکه من هم کم کم و ارام ارام دوباره جانی به واژه های تلنبار شده در ذهنم را بدهم و بنویسم ... راستش من بیشتر از قبل تشنه ی نوشتن هستم .. امسال 24 سالگی را تمام کردم و بیشتر ازقبل احساس م

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 23 خرداد 1400 ساعت: 22:11

به نام خدا همیشه به حال کسانی که مادرانی حامی ودلسوز داشتند غبطه خوردم البته اینجور ادم ها هیچ گاه رنج داشتن مادری کمال گرا نچشیده اند .. بله زندگ کردن با مادر که برای جبران کاستی های زندگی خودش دلش می خواهد فرزند یا فرزندانش در بالاترین حد موفقیت باشند یکی از سخت ترین کارهای دنیاست .. اگر بخواهم از این سختی ها بنویسم هم کم کم گریه ام می گیرد و هم حوصله می خواهد ... ولی در نهایت چیزی که بعد از ازدواج برای من ماند . یک مادر سخت گیر کمال گرای درونی بود .. مادری که هرصبح با سرزنشش از خواب بلند میش

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 23 خرداد 1400 ساعت: 22:11

به نام خدا دیگر عادت کرده ام به این دلی که هنوز می سوزد زن بلاگر از خودش ونوزاد درون آغوشش استوری گذاشته اهنگ متن عمدا از تو میپرسم کجا را موسیقی متن کرده و لبخند می زند.. چیزی درون دلم می افتد می ریزد می سوزد ... هیچ کس شاید نفهمد فقدان مادر نشدن با پرسیدن دیگران و جستجوهایشان شدیدتر و شدیدتر می شود .. و از یک زن آدمی افسرده می سازد که هیچ کس دلش نمی خواهد اورا درک کند ... دست من بود شاید هزار صفحه از احساس سردرگم هرروزم می نوشتم از اینکه حتی خودم هم گاهی خودم را نمی فهمم از این که س

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 23 خرداد 1400 ساعت: 22:11

به نام خدا درست از همون زمانی که زندگی مطابق اونچه تصور می کردم و در ذهنم چیده بودم جلو نرفت زندگی برایم مشکل و ذهنم پر از چالش شد... شدم یک آدم با سوال همیشگی که من از زندگی چی می خوام .. اصلا من اینجا چکار می کنم ...؟؟ نمی خوام خودمو سانسور کنم یا مثل همیشه روی دردهام سرپوش بذارم ..من راهم رو به عنوان یک زن بومی وسنتی انتخاب کردم.. ازدواج ..و اندکی بعد فرزند آوری و بعد تربیت بچه ها گرفتاری بچه ها و اینکه انقدر سرگرم بچه و زندگی بشوم که یادم برود سال های عمرم چگونه می روند .. مثل خیلی

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 23 خرداد 1400 ساعت: 22:11

به نام خدا....

من اجازه نمی دهم آدم ها روی من برچسب بگذارند..

زندگی اینطور نمی ماند..

من نمی گذارم

نمی گذارم مثل کشتی رها شده و بی هدف در دریای این جهان باقی بمانم تا امواج دنیا برای من هدف تعیین کنند..

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 23 خرداد 1400 ساعت: 22:11

درمن عذابیست مداوم ازآنچه که باید بران صبرکنم و نام آن را حکمت گذاشته اند... گاهی باخودم می گویم کاش اصلا به این دنیا نمی آمدم کاش اصلا منی نبود .. گاهی زندگی جان ادم را به گلو می رساند اما نه می توان به کس گفت و نه می شود اعتراضی کرد .. هیچ کس همدردی نمی کند ... بالاترین درجه انسانی شنیدن دردهای فرد دیگری نهایتا اشک کوچکی باشد که بروی گونه ای روان شود . خب بعداز آن چه ؟؟؟ازدرد ها که کم نمی شود ... شبیه زخمی بروی جسم روح زخمی هم درد می کشد ... جسم را می توان با مسکن ارام کرد ما روح را با

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: يکشنبه 23 خرداد 1400 ساعت: 22:11

صفحه بندی